مرضيه محمدزاده
1249
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از هر چه داشتى چو گذشتى به راه دوست * باشد ز هر مقام فزونتر مقام تو با آنكه بود آب براى همه حلال * اى چشمهى حيات چرا شد حرام تو در حيرتم كه بر لب آب از عطش چرا * شاها كبود شد لب ياقوت خام تو ما را هواى كوى تو پيوسته در سر است * چون او فتاده مرغ دل ما به دام تو از دود آه ، چشمهى خورشيد تار شد * آتش زدند چون كه ز كين بر خيام تو در كام ماهماره بود تلخ زندگى * ز آن رو كه تشنه ، اى شه دين بود كام تو * * * كاروان عشق : دراى كاروان عشق و اميد * طنين افكند اندر پهنه دشت در آن تفتيده صحرا ، كاروان را * به پيرامون ، هماى بخت مىگشت نواى آن درا ، گر بود جانسوز ولى شد رهروان را شوق افروز ز شادى چون قلم با سر زده گام * در اين ره ، رهنوردان دل آگاه سر از پاكى شناسد رهرو عشق * ز سر بايد گذشت آرى در اين راه شهادت نغمهى آهنگشان بود لواى عشق ، پيشاهنگشان بود حسين ( ع ) آن قافله سالار هستى * كه زينت بخش تاريخ است نامش در اين ره كاروان را پيش مىبرد * رهآموزان رهين فيض عامش چو رهبر شد بصير و پاك سيرت فرا گيرد از او رهرو بصيرت به سوى كربلا با يك جهان شوق * ز مكّه كعبهى دلها روان شد پى روشنگرى مىرفت و با او * شهادت چون سعادت هم عنان شد اگر مرد رهى در راه مىديد بر او مىتافت بارى همچو خورشيد در آن خشكيده لب صحراى سوزان * سخنهايش به از ماء معين بود پيام زندگى سازش به ياران * صفا بخش دل و جان آفرين بود چو او بنواخت آهنگ سفر را به شور آورد هر صاحب نظر را به هر منزل كه خرگاه حسينى * به پا مىشد زمين بودى سريرش لب لعلش چو مىشد گوهر افشان * ز جان بودند ياران دليرش به گرد قافله سالار خود جمع همه پروانهسان پيرامن شمع